چند روزیه که به خودم مرخصی دادم و درس و کتاب رو گذاشتم کنار. یه کمی هم دارم فکر میکنم که سر یه چیزهایی با خودم کنار بیام و حساب و کتابم رو با خودم روشن کنم. هفته ای یه دفعه تو این مدت میومدم اینجا و یه نگاهی به وبلاگ دوستان که آپ کرده بودن مینداختم و امروز هم یکی از همون روزها بود.
اومدم آمار وبلاگ رو حذف کنم دیدم که هنوز رقم بازدیدکننده های وبلاگم به صفر نرسیده. به همین خاطر برای اینکه این عزیزان زحمتشون هدر نره - با اون سرعت قرون وسطاییه اینترنت ایران- چند تا از پستها رو به قید قرعه از آخر به اول گذاشتم و بعدش دیگه خسته شدم و بی خیالش شدم.
برای اینکه از حال من هم بی خبر نباشین عرض شود که پسرک رو امسال مهد قبول نکردن و تا آگوست سال دیگه از حضور پر سر صدایشان و خرابکاریهای پایان ناپذیرشان همچنان بهره مند میباشیم. به حمدلله زبان مبارک هم دیگر باز شده و به این ترتیب بنده غلام سفید تشریف دارم و ایشان ارباب. بفرمایند بمیر اینجانب رو به قبله و بیس بالد!
یک سفر دو هفته ای هم رفتیم ایران و خوب بود. بعد از دوسال تغییرات زیادی مشاهده شد و هنگام برگشت جوانه های دو شاخ در حال رشد روی کله مبارک مشاهده شد . با این قیمتها شما چطور دارین اونجا زندگی میکنین؟ من مدام در حال چنج کردن قیمتها به یورو بودم و در ۹۰ درصد موارد ما جنسها رو یا ارزونتر و یا به قیمت ایران میخریم. (مسئله کیفیت هم این بین فراموش نشود.)
روابط با شوشو تغییر چندانی نکرده. منظورم قسمت عاطفیه قضیه است. منتها من دارم یاد میگیرم که زندگی خودم رو بکنم و او رو هم به عنوان یه بخشی از سختیهای زندگی تحمل کنم.
مدرکم رو از دانشگاه خریدم و میخوام اینجا دانشگاه ثبت نام کنم. هنوز نمیدونم چه رشته ای برام خوندنش بهتر و راحتتره(دیگه حساب سن و سال و سر پیری معرکه گیری رو هم باید کرد
) و در ضمن میتونم بعد از تموم شدن درس باهاش کار کنم. تصمیم ندارم تا آخر عمرم مواجب بگیر شوشو خان باشم. اگر میتونین راهنماییم کنین ممنون میشم.
اگر براتون کامنت نمیذارم به حساب بی معرفتی نذارین. به هر حساب دیگه ای خواستین واریز کنین مورد نداره
مستحضر باشید الان همون ۳۰ سال آینده است که در پست قبل متذکر شده بودم. 
ادیوس

پ . ن : نمیدونم چند وقت دیگه دوباره اینجا چیزی مینویسم. ممکنه باز هم چند ماه طول بکشه. یدفه یادم افتاد که یادم رفته بود که بگم که دوباره میرم پی کارم. ولی همگیتون رو دوست دارم.