تبليغاتX
من؟ زن ایرانی
اهل خود ویرانی!
.
.
چند روزیه که به خودم مرخصی دادم و درس و کتاب رو گذاشتم کنار.  یه کمی هم دارم فکر میکنم که سر یه چیزهایی با خودم کنار بیام و حساب و کتابم رو با خودم روشن کنم.  هفته ای یه دفعه تو این مدت میومدم اینجا و یه نگاهی به وبلاگ دوستان که آپ کرده بودن مینداختم و امروز هم یکی از همون روزها بود.

اومدم آمار وبلاگ رو حذف کنم دیدم که هنوز رقم بازدیدکننده های وبلاگم به صفر نرسیده. به همین خاطر برای اینکه این عزیزان زحمتشون هدر نره - با اون سرعت قرون وسطاییه اینترنت ایران- چند تا از پستها رو به قید قرعه از آخر به اول گذاشتم و بعدش دیگه خسته شدم و بی خیالش شدم.

برای اینکه از حال من هم بی خبر نباشین عرض شود که پسرک رو امسال مهد قبول نکردن و تا آگوست سال دیگه از حضور پر سر صدایشان و خرابکاریهای پایان ناپذیرشان همچنان بهره مند میباشیم.  به حمدلله زبان مبارک هم دیگر باز شده و به این ترتیب بنده غلام سفید تشریف دارم و ایشان ارباب.  بفرمایند بمیر اینجانب رو به قبله و بیس بالد!

یک سفر دو هفته ای هم رفتیم ایران و خوب بود. بعد از دوسال تغییرات زیادی مشاهده شد و هنگام برگشت جوانه های دو شاخ در حال رشد روی کله مبارک مشاهده شد .  با این قیمتها شما چطور دارین اونجا زندگی میکنین؟  من مدام در حال چنج کردن قیمتها به یورو بودم و در ۹۰ درصد موارد ما جنسها رو یا ارزونتر و یا به قیمت ایران میخریم. (مسئله کیفیت هم این بین فراموش نشود.)

روابط با شوشو تغییر چندانی نکرده. منظورم قسمت عاطفیه قضیه است.  منتها من دارم یاد میگیرم که زندگی خودم رو بکنم و او رو هم به عنوان یه بخشی از سختیهای زندگی تحمل کنم.

مدرکم رو از دانشگاه خریدم و میخوام اینجا دانشگاه ثبت نام کنم. هنوز نمیدونم چه رشته ای برام خوندنش بهتر و راحتتره(دیگه حساب سن و سال و سر پیری معرکه گیری رو هم باید کرد) و در ضمن میتونم بعد از تموم شدن درس باهاش کار کنم.  تصمیم ندارم تا آخر عمرم مواجب بگیر شوشو خان باشم. اگر میتونین راهنماییم کنین ممنون میشم.

اگر براتون کامنت نمیذارم به حساب بی معرفتی نذارین. به هر حساب دیگه ای خواستین واریز کنین مورد نداره

مستحضر باشید الان همون ۳۰ سال آینده است که در پست قبل متذکر شده بودم.

 

ادیوس

پ . ن : نمیدونم چند وقت دیگه دوباره اینجا چیزی مینویسم. ممکنه باز هم چند ماه طول بکشه. یدفه یادم افتاد که یادم رفته بود که بگم که دوباره میرم پی کارم. ولی همگیتون رو دوست دارم.

 

.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/22ساعت 12:45  توسط میتی  | 
.
.
.
سلام به بر و بچز عزیزم

همونطور که از تیتر هم متوجه شدین این پست آخر منه.

دارم کم کم بهً زندگیم شاخ و برگهایی رو اضافه میکنم که به علت ضیق وقت مجبورم یه سری از شاخ و برگها رو که از درجه اهمیت به نسبت کمتری برخوردار هستند حذف کنم و وبلاگ نویسی یکی از اون شاخ و برگهاست.

تقریباً شدم همون میتی سابق پرانرژی و پر از اعتماد به نفس و تقریباً خط و خطوط زندگیم رو مشخص کردم  و دارم شروع میکنم که تو مسیری که واسه خودم در نظر گرفتم حرکت کنم. این رو مدیون خیلی از شما عزیزانم هستم.

رفیق نیمه راه نیستم. اما دو تا دست دارم و هزارتا هندونه سنگین واسه حمل کردن. به همین خاطر فعالیتهای غیر ضروری مثل وب نویسی و وب گردی و خبر خونیهای بعضاً بیفایده (مثل اخبار سیاسی ایران)رو حذف میکنم و میپردازم به کارهایی که هم انجام دادن و یا یاد گرفتنشون خیلی واجبه و هم در برخی موارد یه نفع مادیی برام داره.

فکر نمیکنم دیگه برگردم.  شاید ۳۰ سال دیگه وقتی باز نشسته شدم اومدم

همگیتون رو دوست دارم و فراموش نمیکنم

برای همیگیتون بهترینها رو آرزو میکنم

از همتون خواهش میکنم که واسم دعا کنین که موفق بشم.

 

زت زیاد

بووووووووووووووووووووووووووس

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09ساعت 16:15  توسط میتی  | 
.
.
.
یه خوبی که این وبلاگ راه انداختن داشت و داره اینه که از تنهایی آدم رو درمیاره. یه بدی که داره اینه که از کار و زندگی میندازه آدم رو. نتیجه این چندین و چند ماه وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی تمام حرفه ای این شد که دوستان خوبی پیدا کردم و از نظر روحی  هم خیلی آرومتر و بهتر شدم. اما از اونطرف چون تقریباً بیشتر اوقات فراغتم(که بخاطر وجود پسرک خیلی هم زیاد نیست) پای نت گذشت کلی کارهای دیگه ام عقب افتاد و روی هم تلنبار شد. یکی دیگه از این کارهای عقب افتاده مهمانی دادن بود که حالا با شرمندگی دارم جبرانش میکنم.

دیروز دوست شوشو و همسرش رو خونمون دعوت کرده بودم و تا ۱۲ شب هم پیش ما بودند. تازه فهمیدم که ۷ ماه پیش ما همدیگه رو دیده بودیم. من خودم این گذشت زمان سریع رو به خاطر وقت گذرونیهام پای نت متوجه نشده بودم.

 اما یه حساب سرانگشتی بهم نشون داد که با خیلی ها چند ماهه  که حتی تلفنی هم حرف نزدم. چون همیشه امروز وقت نشده و قرار بوده که فردا انجام بشه. خیلی از کارهای خونه رو چند ماهه که به فردا موکول کردم .

و خیلی از کارهای هنری که باید توی خونه انجام میشد . مثل دیزاین اطاق پسرک و پارچه های دوخته نشده و لباسهای لازم التعمیر ، اونها هم کار فردا بودند.

آلمانی خواندن هم که مهمتر از همه حدود یکسالی است که به طور جدی انجام نشده.

نتیجه اخلاقی قضیه اینکه گمونم میتی خانوم احتیاج به یه تنبیه جدی داره. دارم برنامه ریزی میکنم و قراره نت گردی فقط نیم تا یکساعت از برنامه رو به خودش اختصاص بده که عملاً یعنی هیچ. چون من هزار تا سایت جورواجور واسه خبر خوندن و اطلاعات پزشکی و عمومی هم میرم و مبادله ای میل با دوستان و آشنایان هم از یه طرف و خدا به داد وبلاگهای بیچاره ام برسه.

اما گمونم برای ترک اعتیاد اینترنتی کار واجبی باشه. از خودم ناامید شدم وقتی دیدم یکساله که درست به تمام ابعاد زندگیم نرسیدم و بعضیها چیزها قربونی چیزهای دیگر شده. البته یه دوره افسردگی و تعلیق بود که اگه خدا بخواد با کمک همه دوستان عزیزم  چه خوبانی مثل شیلا خانومی که شما نمیشناسینش و چه خوبانی که خودشون وبلاگ دارن و از جمله علیرضا  ، دوست بینهایت مسئول و مهربونم دارم پشت سر میذارم و شروع میکنم به خودسازی و از بین بردن تمام ضعفهای شخصیتی که ظرف این چند سال دچارش شدم و بدست آوردن تمام اون نقاط قوتی که یا داشتم و یا دلم میخواست داشته باشم.

اینهایی که نوشتم خداحافظی نیست. چون این وبلاگ جایی که گفتنیهام رو مینویسم. حتی اگه این نوشته خواننده نداشته باشن. اما اینکه فاصله زمانی این نوشتنها چقدر بیشتر یا کمتر بشن رو نمیدونم.

 

زت زیاد

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 13:19  توسط میتی  | 
.
ليست وبلاگ‌های به روز شده